جلال جلالى زاده
243
مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )
اين وقت گفته مىشود : هرچيزى كه جهت نداشته باشد ، قابل رؤيت نيست . دليل رؤيت همان وجود است . اما همراه با عدم اضمار دليل مانند شكر منعم به خاطر خودش واجب است ، قلب آن چنين است كه شكر منعم به خاطر خودش واجب نيست . قلب دليل : مراد از آن برگردانيدن دليل به گونهاى است كه به زيان مستدل باشد ، مانند حديث ارث بردن دايى . قلب صريح : مذهب مستدل را بهطور صريح ابطالكردن بدون اينكه متعرض تصحيح مذهب معترض شود . در نزد گروهى از اصوليان از قوادح علت است . حنفى در استدلال دربارهى مسح سر در وضو مىگويد : سر يكى از اعضاى وضو است و در مسح آن كمترين قسمت كفايت نمىكند ؛ چون اسم بر كمتر از يك چهارم اطلاق نمىشود و مانند ديگر اعضاى وضوست . به عنوان مثال مانند صورت است كه اسم صورت بر كمتر از يك چهارم آن اطلاق نمىشود . هدف از اين استدلال وجوب مسح يك چهارم از سر در وضو مىباشد . شافعى به اين تعليل به وسيلهى علت خود مستدل اعتراض مىكند و مىگويد : سر يكى از اعضاى وضوست و يك چهارم آن تعيين نشده است و خصوصيت آن مانند صورت است كه يك چهارم آن تعيين نشده است . هدف از اين اعتراض ابطال مذهب مستدل بهطور صريح است ؛ چون در ذكر علت مسح يك چهارم سر را واجب دانسته بود . عدهاى هدف از آن را ابطال مذهب مستدل بهطور صريح دانستهاند ، حنفىها در وضو مسح يك چهارم از سر را لازم مىدانند و شافعىها مسح چند مو را كافى مىدانند . اگر حنفى در مقام استدلال بگويد : سر يكى از اعضاى وضوست همانگونه كه در ساير اعضا شستن كمترين قسمت آن كافى نيست ، همانطور در مسح سر هم مسح كمترين قسمت كفايت نمىكند ؛ شافعى دراينباره مىگويد : اين درست است ، ولى همانطور كه شستن يك چهارم از ديگر اعضاى وضو تعيين نگرديده ، مسح يك چهارم سر هم تعيين نگرديده است .